شهدای وارسته ای که در طول زمان جنگ تا لحظه شهادت غیر از خدا چیز دیگری از خدا نخواستند
و غریبانه در استانه دوست تن خاکی خود را به قربانگاه فرستادنند تا خون خویش را برای فردای دیگر
به شهادت بگیرند که در طول دفاع مقدس ههچگاه برای شهزت به جهاد نیامدنند
امروز می بینیم که مظلومانه ترین شهدای دفاع مقدس شهدای این دیار هستند که هیچ نام و
نشانی از انان نیست ودر هیچ نوشته ای یا پوستری اثاری از رشادتهای انان وجود ندارد
یکی از عزیزان ورزمندگان دوران دفاع مقدس این دیار جناب اقای حاج رضا حسن زاده است کسی
که شاهد قربانی شدن سه برادر خویش در جبهه بوده است وبلاخره خودش هم از تیرو تر کش
دشمن در امان نماند وبه خیل جانبازان بی ادعا پیوست
از او خاطره ای از شهدای مظلوم این دیار خواستم با کمی تامل شروع به بیان خاطره کرد
از شهدای زیادی یاد کرد وبلاخره از شهید باستان وعبدالرسول رضوی یاد کرد
وچنین بیان نمود:
در سال ۱۳۶۰توفیق داشتم که در یک ماموریت در خدمت برادران عزیز ابراهیم باستان و عبدالرسول
رضوی باشم .
ساعت یازده سی دقیقه از روزهای جبهه. باستان که هیچ وقت توجه ای به مسائل بی ارزش و
بیهوده نداشت به من ورضوی گفت:اقای رضوی اقای حسن زاده یک دوربین پیداکنید ویک عکس از من
بگیرید
رضوی به شوخی به او گفت <<مگه تو نمونه هستی که بخواهیم از تو عکس بگیریم ؟>>
باستان لبخندی زدو گفت <<به خدا شهید می شوم ان وقت دلتان می سوزد که یک عکس با من ندارید >>
رضوی گفت:ما منکر این نیستیم که شما شهید می شوید اما گه قرار شهادت باشد نوبت را باید
رعایت کنی .....من در این جا از شما قدیمی تر و مستحقترم
حدود یک ساعت از این ماجرا نگذشته بود که عراقیها یک گلوله فسفری به سمت ما انداختند بلافاصله
فرمانده اعلام خطرکرد وگفت <<عراقی ها متوجه شده اند که ما اینجا هستیم و می خواهند اینجارا
بزنند ................ هرچه سریعتر تفنگهایتان بردارید وبه پشت خاکریز بروید >>
تعدادی از بچه ها به سرعت تفنگهایشان به سرعت برداشتند وبه پشت خاکریز رفتند در کمتر ازیک
دقیقه باران خمپاره شروع شد و مازمین گیر شدیم
در همان روز ابتدا عبدالرسول وسپس ابراهیم به شهادت رسیدند تاهم نوبت عبدالرسول رعایت شده باشد
وهم پیشبینی شهید باستان به حقیقت به پیوندد
روحشان شاد باد